:: صفحه اصلی    :: گردان    :: شهدا    :: عملیات ها    :: آرشیو    :: ستون آزاد    :: پیوندها    :: عضویت    :: گالری    :: عملیات ها    :: زندگینامه    :: سرداران
   
:: تخریبچی که پدر شهید شد
 (۱۰ / ۹ / ۱۳۹۳)

:: ساعت حاج علی .... و شبی که زنگ نزند
 (۳۰ / ۸ / ۱۳۹۳)

:: یادیاران سفرکرده بخیر
 (۲۱ / ۸ / ۱۳۹۳)

:: شیرغلامانی که در جبهه شهید شدند
 (۶ / ۸ / ۱۳۹۳)

:: دفتر نوحه ای را که فرمانده به آب داد
 (۲۷ / ۷ / ۱۳۹۳)

:: تخریبچی که رودخانه کارون را به آتش کشید
 (۱۳ / ۷ / ۱۳۹۳)

:: حماسه ای که با شهادت این تخریبچی رقم خورد
 (۱۳ / ۷ / ۱۳۹۳)

:: شهیدی که زیر پای پدرش دفن شد
 (۱۳ / ۷ / ۱۳۹۳)

:: آخرین نامه ای که نوشته شد....
 (۳ / ۶ / ۱۳۹۳)

:: شهید اصغر رحیمی...آخرین شهید گردان ما
 (۲ / ۶ / ۱۳۹۳)

:: شهیدمرتضی ملکی ...خلبان تخریبچی
 (۲ / ۶ / ۱۳۹۳)

:: این اسماعیل هم به قربانگاه رفت
 (۲۳ / ۵ / ۱۳۹۳)

:: اوس عباس همه فن حریف گردان ما
 (۶ / ۵ / ۱۳۹۳)

:: ماه رمضون تخریبچی های ل10
 (۶ / ۵ / ۱۳۹۳)

:: او همیشه لبخند ملیحی به لب داشت....
 (۶ / ۵ / ۱۳۹۳)

:: اون روز داغ که فرمانده ما شهید شد...
 (۲۴ / ۴ / ۱۳۹۳)

:: فرماندهی که همه دوستش داشتند
 (۲۴ / ۴ / ۱۳۹۳)

:: معبری که با سوختن یاران ما باز شد.. و مهران آزاد شد
 (۹ / ۴ / ۱۳۹۳)

:: فرمانده ای که نور بالا میزد..
 (۲۶ / ۳ / ۱۳۹۳)

:: انگشت و انگشتری که سالم موند..
 (۲۶ / ۳ / ۱۳۹۳)

:: نقش تخریب تیپ سیدالشهدا درعملیات والفجر2
 (۱۹ / ۷ / ۱۳۹۱)
گردان تخریب تیپ سیدالشهدا علیه السلام به فرماندهی سردارشهید حاج عبدالله نوریان علاوه برشناسایی موانع ومواضع دشمن، درانتخاب بهترین را ه کار برای یورش ...... 

:: مربی همیشه خندان(شهید اربابیان)
 (۱۹ / ۷ / ۱۳۹۱)
حاج ناصر اربابیان از تابستان سال 63 درکنارشهید نوریان به امر آموزش بچه های تخریب پرداخت و با بهره گیری از تجارب عملیاتها رزمندگانی را تربیت کرد...  

:: حماسه عملیات سیدالشهداء(ع)
 (۲۵ / ۵ / ۱۳۹۱)
در مقر الوارثین همه به حالت آماده باش در آمدند و خبر رسید از فرماندهی لشگر که بچه های تخریب به همراه برادران اطلاعات عملیات جهت شناسایی دشمن به منطقه اعزام شوند 

:: حماسه رزمندگان ل10 س ش در عملیات والفجر8(ام الرصاص-فاو)
 (۲۱ / ۵ / ۱۳۹۱)
ین حماسه با شهادت فرمانده گردان تخریب ومهندسی لشگر سیدالشهداء علیه السلام شهید حاج عبدالله نوریان رقم خورد . 

:: شهدای گردان تخریب را زیارت کنید
 (۳۱ / ۴ / ۱۳۹۱)
زیارت مزار شهدای گردان تخریب لشگرده سیدالشهداءعلیه السلام 

:: حماسه72ساعته مقاومت تیپ حضرت عبدالعظیم(ع)
 (۳ / ۳ / ۱۳۹۱)
شب 22 بهمن سال 62 در اطراف تپه های حسن آباد فشافویه شهرری مانور راهیان قدس انجام شد و رزمندگانی که در طرح لبیک یا خمینی سازماندهی شده بودند در شهرری مانور دادند .  

:: عملیات کربلای5
 (۳ / ۳ / ۱۳۹۱)
ساعت حدود 5 بعدازظهر بود که دیدم یک تویوتا بالای پل ایستاد. مثل اینکه داره دنبال آدرس میگرده.اومد زیر پل دیدم شهید موسوی زاده است بعد از روبوسی یک نگاهی به من کرد وگفت امشب خبریه!!!!  

:: حماسه رزمندگان گردان تخریب و گردان حضرت علی اکبر(ع) ل10س کربلای 5
 (۳ / ۳ / ۱۳۹۱)
شب نوزدهم دیماه 65 غواصان تخریب و رزمندگان گروهان نصر از گردان حضرت علی اکبر (ع) ل10 به فرماندهی شهید علی آملی برای شکستن دژ شلمچه راهی شدند  

:: استاد تخریب شاگرد عرفان آیت الله حق شناس بود(شهیدنوریان)
 (۲۰ / ۱ / ۱۳۹۱)
ایشان در ایامی که در تهران و مرخصی بودند جزء حلقه شاگردان معنوی عارف و اصل حضرت آیت الله حق شناس بودند و ایشان علاقه خاصی به این شهید داشتند. 

:: سردارحماسه سازعملیات عاشورای3 (شهیداصغری)
 (۶ / ۹ / ۱۳۹۰)
شهید بزرگوار حاج قاسم اصغری در پانزدهم فروردین ماه سال 1343 در شهر قدس(قلعه حسن خان) چشم به جهان گشود 

هیات الوارثین
رزمندگان گردان تخریب لشگرده سیدالشهداءعلیه السلام
جمعه 28 آذر ساعت19
منزل سردار شهید حاج ناصر اربابیان
خیابان سئول- ده ونك خیابان شهید شرافتی پلاک58
از وبلاگ الوارثین هم دیدن فرمایید وما را از نظرات خود بهره مندسازید
www.alvaresin.blogfa.com

اخبار منتخب
تخریبچی که پدر شهید شد
حاج رمضون خلیلی از قدیمی های سپاه تهران و از اعضای گردانهای اولیه پادگان ولیعصر است... در زمزه پاسدارانی است که سالهای اولیه هجوم دشمن در جبهه های قصرشیرین وسرپل ذهاب با دشمن جنگیده اند.
ادامه ...
ساعت حاج علی .... و شبی که زنگ نزند
حاج علی از خوب های گردان ماست...واقعا فامیلی برازنده ای هم داره...الان حدود 29 سال است که با هم رفیق هستیم . درسته با ما چندین سال تفاوت سنی داره اما وقتی با او هستی خیلی بهت خوش میگذره
ادامه ...
یادیاران سفرکرده بخیر
همسنگران تخریبچی که در پاکسازی میادین مین منطقه عملیاتی سردشت در آبانماه سال 66 به شهادت رسیدند... در ادامه مطلب تصاویر شهدا دستنوشته ها را ببینید
ادامه ...
شیرغلامانی که در جبهه شهید شدند
روضه خونهای جبهه اهل نمازشب بودند و قبل از دیگران از خواب بلند میشدند. در ادب و افتادگی زبانزد بودند. آنقدر نقش این نازنینان برجسته بود که تصورجبهه و سنگر و شب عملیات بدون اونها بی معنی است. اکثر روضه خونهای جبهه ، وقت شهادت جوان و نوجوان بودند .
ادامه ...
دفتر نوحه ای را که فرمانده به آب داد
شهید نوریان داشت از سرما میلرزید... من یک پتوی برداشتم و دویدم سمتش..حاجی پتو رو گرفت و روی سرش انداخت..یه خورده که گرم شد رو به من کرد وگفت: بچه مرشد...سوادت رو آب برد..من تعجب کردم...گفتم سوادم!!! گفت آره..
ادامه ...
تخریبچی که رودخانه کارون را به آتش کشید
طرح به آتش کشیدن رودخانه کارون توسط برادر تیموری به اجرا در آمد. برای این کار از پالایشگاه اهواز درخواست مقدار زیادی نفت سیاه شد. برادران پر تلاش در پالایشگاه اهواز، با ترمیم کردن خطوط لوله نفت که در امتداد جاده اهواز – آبادان بود، نفت سیاه را به منطقه محمدیه رساندند....
ادامه ...
حماسه ای که با شهادت این تخریبچی رقم خورد
بچه های گردان النصر در ساعات پایانی شب به پشت میدون مین رسیدند و کار معبر رو شروع کردند عمق زیاد میدون مین و اتفاقاتی که در اون افتاد حدود 4 ساعت کشید تا به انتهای معبر و به کانالی رسیدند که مملو بود از سیم خاردار حلقوی..
ادامه ...
شهیدی که زیر پای پدرش دفن شد
یه روز صبح چند تا جیپ فرماندهی و موتورسوار از قرارگاه خاتم‌الانبیاء(ص) وارد اردوگاه تخریب شدند. یکی از اونها سرشو کرد توی سنگر و با لهجه داش‌مشتی تهرونی گفت برادر حسین کربلایی اینجاست؟ من گفتم آره... داره آموزش می‌بینه! ..
ادامه ...
آخرین نامه ای که نوشته شد....
تخریبچی شهید قدرت الله خوش جام نوجوان کم حرف و سر بزیری بود....سعی میکرد توی کارهای خیر نفر اول باشه....صف اول نماز توی حسینیه الوارثین هم جاش بود.....اومده بود که لایق شهادت بشه ....که شد....و رفت....
ادامه ...
شهید اصغر رحیمی...آخرین شهید گردان ما
صبحها قبل از اینکه صبحگاه بره به اندازه نیاز چایی یک گردان اصغر کتری روی کوره ها میگذاشت...و با چه عشق و اخلاصی کار میکرد....البته اینها بهانه در رفتن از رزم و آموزش و عملیات نبود... با حفظ همه اون سمت ها ، این منصب رو هم مال خود کرده بود.....اونقدر پای آتیش ، توی گرما ایستاده بود که صورتش خشک شده بود.....
ادامه ...
شهیدمرتضی ملکی ...خلبان تخریبچی
ظهر قبل از عملیات مرتضی رو توی دهکده فتح المبین در جاده فکه دیدم لباس سبز سپاه برتن داشت و یک گوشه به دیوار تکیه داده و مشغول نوشتن نامه بود . خود کار توی دست های سرخش که با حنا رنگ گرفته بود تند تند عقب و جلو میرفت.. گفتم بچه محل سلام ما رو هم برسون..سرش رو بالا آورد و خنده ای کرد....
ادامه ...
این اسماعیل هم به قربانگاه رفت
کمک کردیم اسماعیل رو روی تخت خوابوندیم... دکترها ریختند دورش و مشغول شدند. اورژانس موتور برق داشت و تمام چراغها روشن بود... تمام سمت چپ اسماعیل رو خون گرفته بود.... دکتر لباس خونی اسماعیل رو در اورد ... بدنش برهنه شد...
ادامه ...
اوس عباس همه فن حریف گردان ما
اسم اصلیش فرامرز بود اما وقتی اومد گردان ما خودش رو عباس معرفی کرد و گفت من بچه جوادیه تهرونم .....عباس آچار فرانسه گردان شده بود از کارهای فنی ، لوله کشی، سیم کشی برق ، تعمیر رادیو اگر خراب میشد تا نرمش صبحگاهی...اون اوس عباس همه فن حریف بود.
ادامه ...
ماه رمضون تخریبچی های ل10
توی جبهه اطاعت مهم بود و عبادتی مقبول خدا بود که از روی اطاعت و بندگی باشه و اگر خدا قبول کنه در جبهه تکلیف ما روزه خوری بود.چون از خود اختیاری نداشتیم و آماده بودیم برای انجام ماموریت..خصوصا ما بچه های تخریب که یک لحظه هم بیکار نبودیم.نیروهای ستادی و بعضی از راننده ها فراغتی داشتند برای روزه گرفتن ....
ادامه ...
او همیشه لبخند ملیحی به لب داشت....
یکی از اولین حدیث هایی که تو کلاس ها خوانده شد حدیث معروف «قلَّ و دلَّ» بود. (یعنی کم و مستدل صحبت کن) یا همان شعر معروف «کم گوی و گزیده گوی چون دُرّ». توی مدتی که ما توی گردان بودیم می دیدیم برادر اربابیان ملکه این حدیث بود. اونهایی که این فرمانده تخریب را می شناسند .....
ادامه ...
اون روز داغ که فرمانده ما شهید شد...
نزدیک های غروب بود که مجتبی نفس زنان و تنها برگشت و گفت بعثی های عراقی ناصر رو با تیر زدند و با موتور زمین خوردیم و من دیدم اگه معطل کنم اسیرم میکنند و از دستشون فرار کردم... روز ۲۲ تیرماه سال ۶۷ بود که فرمانده ما شهیدحاج ناصر اربابیان با بدنی مجروح در حالیکه تیری به قلبش نشسته بود گرفتار مزدوران بعثی شد..
ادامه ...
فرماندهی که همه دوستش داشتند
رزمنده های جبهه فرماندهاشون رو از دل و جون دوست داشتند....و حتی حاضر بودند برای سلامتی فرمانده شون خودشون رو به خطر بیاندازند.... بارها دیده بودم که وقتی سید میخواست به خط مقدم بره بچه ها ممانعت میکردند
ادامه ...
معبری که با سوختن یاران ما باز شد.. و مهران آزاد شد
گفتم چه خبر؟؟؟در حالیکه مواظب بودند آتش تیربار اونها رو نگیره با التماس میگفتند بچه های تخریب دارن میسوزند...هر دوی اونها آتیش گرفتند.اونها رو آروم کردم و گفتم دشمن پشت میدان مین یک مشت جعبه و کاغذ رو آتش زده شما نترسید .چیزی نشده.سعی میکردم با این حرف ها به بچه ها روحیه بدهم..
ادامه ...
فرمانده ای که نور بالا میزد..
یکی دو ماه به شهادتش مونده بود که صبح جمعه ای بچه های تخریب رو توی صبحگاه گردان در پادگان امام علی(ع) سنندج به خط کرد. حاجی خیلی نسبت به سر وقت اومدن بچه ها حساس بود.....همه که توی صبحگاه جمع شدن من قرآن و دعای صبحگاهی رو خوندم و حاجی شروع کرد به صحبت کردن.....
ادامه ...
انگشت و انگشتری که سالم موند..
با اکیپ رفتیم سمت یکی از یالهای ارتفاع قمیش و مشغول وارسی زمین منطقه شدیم . منطقه خیلی خطرناک بود . به علت شیب زیاد و جاری شدن آب باران و برف مین ها و موانع جابجا شده بود و هرلحظه ممکن بود بچه های اکیپ روی مین بروند.
ادامه ...
شبی که سیدحمید پل دجله را منفجرکرد
دستور فرمانده بود و باید انجام میشد. سید کنار دژ ، بچه های باقی مونده تخریب رو جمع کرد و گفت: بچه ها منتظر میمونیم تا گردان پل رو بگیره و بعد ما مشغول جاسازی موادها روی پل میشویم. سید مکثی کرد و دوباره ادامه داد بچه ها من با حاج اسدی تماس گرفتم ..........
ادامه ...
بچه ها...امام منتظرفتح شماست...
شهید اسکندرلو خودش رو پشت این خاکریز رسونده بود من وقتی حاج حسین رو دیدم لباس خاکی تنش نبود او زیر پیرهن به تن داشت و یک اسلحه کلاش دستش بود و تک تک بچه ها را با دست تکان میداد و میگفت بچه ها : امام منتظر فتح شماست... این عین جمله آن شهید بود
ادامه ...
فرمانده ای که برادرش شهید شد...
مجتبی قرار نبود جزء بچه هایی باشه که در عملیات شرکت میکنند. تصاویر روز قبل از عملیات سیدالشهدا هم این رو گواهی میده.بچه هایی که سوا شدن برای عملیات مشخص هستند. چها تا از بچه ها که شهید شدن در تصویر دیده میشند اما سید مجتبی نیست.
ادامه ...
پلنگ نه !!!!! ببر مازندرون... غلام
غلام اوستای معبر تعجیلی بود غیر ممکن بود کلاس آموزش بگذاره و از معبر تعجیلی چیزی نگه ... ما تخریبچی ها یک روش داریم برای معبر و اون هم معبر تعجیلیه و برای مواقعی است که وقت تنگه و دشمن هشیار شده و تاخیر در زدن معبر موجب لو رفتن عملیات و بالا رفتن تلفات میشه.
ادامه ...
خاطره شهید اربابیان از والفجر1
فقط مقدار کمی آب به اندازه نصف یک لیوان آب مانده بود. امدادگر خواست آن آب را سربکشد، ناگهان یکی از مجروحین که از ناحیه پا مجروح شده بود خود را بطور سینه خیز به پای امدادگر رساند و گفت:"به من آب نمی دهی؟ خدا شاهد است از صبح تا به حال یک قطره هم آب نخوردم"
ادامه ...
غریبانه رفتند...یاران تخریب
روزهای آخر اسفند بود که ماشین ها اومدند و به منطقه دزلی برای عملیات والفجر ده رفتیم....در مقر دزلی هم حاضر نبودند به پست امداد مراجعه کنند. چون میدونستن با توجه به وضعیت بیماری قطعا به پشت جبهه اعزام خواهند شد...
ادامه ...
عنایات حضرت زهرا سلام الله علیها در سالهای دفاع مقدس
جبهه ما مدیون عنایات حضرت زهرا سلام الله علیها بود و خیلی از عملیاتهای موفق ما در دفاع مقدس با مدد گرفتن از نام بی بی دو عالم حضرت زهرا سلام الله علیها به فتح الفتوح رسید فاطمیه جبهه از ولادت حضرت زینب سلام الله علیها در ینجم جمادی الاول شروع میشد
ادامه ...
شهیدی که همه هنرش برای خدا بود
غلامرضا هنرهای فراوانی داشت. اودر شاد کردن جمعی که در اون حضور داشت خبره بود. این جوان سیه چرده و مخلص خود را برای شاد کردن بندگان خوب خدا کوچیک میکرد. او یک پای نمایشهایی بود که در گردان برای شادمانی بچه های رزمنده برپا میشد و در این نمایشها همیشه نقش اول بود و.....
ادامه ...
یارانی که وقت نماز به شهادت رسیدند
عملیات بیت المقدس 4 در بامداد روز 6 فروردین 67 با رمز «یا اباعبدالله(ع)» در منطقه‌ عمومی‌ دربندیخان‌ آغاز شد.و لشگرده سیدالشهداء(ع) به همراه چند یگان دیگر در این عملیات شرکت نمودند.منطقه مورد نظر برای عملیات، منطقه‌ای کوهستانی بود
ادامه ...
آخرین تبریک سال نو
شهید محمد حسین حاج میری در سال 1348 در تهران به دنیا آمد و در حالیکه سال اول دبیرستان را میگذراند عزم جبهه کرد و مهرماه62 به جمع تخریبچیان لشگرده سیدالشهداء(ع) وارد شد و در روز اول فروردین سال 63 با جمعی از بچه های تخریب برای زدن معبر به گردانها مامور شد
ادامه ...
او مصطفی بود(1)
وصف مصطفی را باید از شهید سید محمدزینال حسینی شنید که تعریف کرد : که در عملیات خیبر باور نمیکردم این جوان ساده و کم حرف که همیشه سرش پائینه ، اینقدر جیگر داشته باشه. سید میگفت: اون هایی که مدعی معنویت بودن زیر آتیشی که از زمین و آسمون توی جزیره مجنون میبارید معنویتشون آب میشد اما مصطفی هر چی کار سختر میشد انگار موتورش داغتر میشد.
ادامه ...
سالی که با شهدا نو شد
سال 65 در حالی تموم میشد که عملیات سنگینی مثل کربلای 5 و چند روز به پایان سال عملیات تکمیلی کربلای 5 رو پشت سر گذاشته بودیم و بچه ها از دیماه مرخصی نرفته بودند...موقغیت استقرار گردان تخریب در مقر شهید پوررازقی در جاده اهواز خرمشهر و در سه راهی صاحب الزمان (ع) بود.جشن ولادت امیرالمومنین علیه السلام که مصادف شده بود با روزهای پایانی اسفند 65 انرژی مضاعفی به بچه ها داده بود.
ادامه ...
فرمانده قلب ها..... عبدالله
تابستان سال 63 بود توی مقر شهید موحد لباس آنکارد کرده ، آستین ها یک وجب بالا زده و یک جفت پوتین تاف نو با 4 انگشت بالای پوتین گت کرده بودم وداشتم راه میرفتم و به خودم نگاه میکردم و کیف میکردم که یکی صدام کرد.... بچه مرشد.
ادامه ...
تخریبچی مظلوم
شاید آخرین نفری که با شهید طحانی بود من بودم.یادم میاد حدودا 10نفری ازبچه های تخریب برای کاشت مین جلوی نیروهای خودی نزدیک کارخونه نمک براه افتادیم پیاده وبه یک ستون درجاده ای که دوطرفش حالت باتلاق داشت حرکت میکردیم گلوله های خمپاره و
ادامه ...
من و علی و حسن و شبی که از اروند گذشتیم
من و علی قرارمون بر این بود که هرکدوم توی آب کارمون به سر و صدا کشید برای رضای خدا همدیگه رو خفه کنیم. و خدا میدونه با همه علاقه ای که به هم داشتیم پاش میرسید این کار رو انجام میدادیم حتی داخل لباسمون یک تکه گونی گذاشته بودیم که در صورت نیار توی حلقمون کنیم.......
ادامه ...
مرشد گردان ما
صدای جا افتاده ای داشت . صداش شیش دونگ نبود اما با همه وجودش میخوند. و خالصانه هم گریه میکرد. فرمانده ما شهید نوریان خیلی به او احترام میگذاشت و در همه کارها با او مشورت میکرد. حاج ابراهیم سنگ صبور بچه ها ومحرم اسرار فرمانده بود
ادامه ...
روزی که بر عرش نشستم
توی بیمارستان صحرایی فهمیدم که گلوله دشمن داخل نخاعم خورده و گیر کرده و بعدا دکترها تیر رو در آوردند. من روز 21 دیماه 65 مقابل دژ کانال ماهی و در سه راهی شهادت به افتخار جانبازی نائل اومدم . 27 ساله که ویلچر نشینم . نه !!!!! عرش نشینم. خدا میخواست فبل از جونم اعضاء و جوارحم رو بگیره.
ادامه ...
شهادت در20درجه زیرصفر
سرمای شدید ولباسهایی که در تماس با زمین و برف ، گلی و خیس شده بود واقعا کلافه کننده بود و سختر ، کارتخریبچی این گروه بود که باید آستین ها رو بالا بزنه و با دست هایی که از سرما کرخت شده برف ها رو جابجا کنه و آرایش میدون مین و موانع دشمن رو شناسایی کنه. نمیشه زیاد توضیح داد اما خدایی خیلی سخت بود
ادامه ...
هنرمند یعنی مجید
آتش سنگین تیربارهای دشمن سینه غواصان را درید و مجید عسگری در حالیکه نام مبارک حضرت زهراءسلام الله علیها را برلب داشت به معراج رفت .شهيد مجيد درشب تولدش به آسمان پركشيد وپيكرمطهرش درقطعه 53 بهشت زهرا سلام الله عليها آرام گرفت.و روی مزارش حک شده ........
ادامه ...
طلبه ای که کلید فتح شد
شب ۱۹ دیماه ما به دشمن حمله کردیم و با جنگ مردانه ای که بچه ها کردند دژ تسخیر شد و باقی مانده غواص ها به سمت نونی شکل ها حمله بردیم. نزدیک ظهر بود که به اطراف نونی ها رسیدیم
ادامه ...
آخرین اربعین یک فرمانده
با شهید رسول فیروزبخت تصمیم گرفتیم که مراسم روز اربعین رو در مقر الوارثین با شکوه برگزار کنیم با همفکری که با دوستان داشتیم قرار شد که بچه ها بعد از خواندن زیارت اربعین در حسینیه الوارثین(مقر رزمندگان گردان تخریب ل 10 سیدالشهداء(ع) در فکه) ، مسیر حسینیه تا گلزار شهدای الوارثین را ...
ادامه ...
وصیت نامه یک نسل سومی
اشک و آه و ناله اگر هست برای اربابمان ابا عبدالله الحسین (ع) باید باشد و اگر دلتان گرفته روضه ایشان را بخوانید که منم دلم برای روضه ارباب و خانم جان تنگ است.اما چه خوشحالی بالاتر از اینکه فدایی راه این بزرگواران شویم. پس غمگین نباشد
ادامه ...
آخرین محرم شهید رستگار
سنت خوبی بین رزمندگانی که درپادگان حضورداشتند بود که روزها برای اقامه نماز و مراسمات درحسینیه قدس پادگان جمع میشدند وبرای نمازمغرب و عشاء به مسجد امام حسین علیه السلام که درکنار منازل سازمانی برادران ارتشی در پادگان قرار داشت
ادامه ...
از محرم سال61 تا محرم سال63
محرم سال 63 شاید یکی از خاطراتی ترین محرم رزمند های تهران است. به خاطر عملیاتی که قرار بود در شمالغرب انجام بشه به تیپ و لشگرهای تهران آماده باش داده بودند و فرمانده های گردانها به هیچ وجه به بچه ها مرخصی نمیدادند.
ادامه ...
مداح شهیدی که به پیشواز محرم رفت
یکی از اونهایی که خیلی توی جبهه هوایی شده بود روضه خون امام حسین شهید حسن مقدم بود. از روز هشتم ذی الحجه به بعد دیگه کارش شده بود گریه و زاری...و مدام توی روضه هاش میگفت: ارباب ، آهسته تر برو تا ما هم به قافله ات برسیم...
ادامه ...
علمدار تخریب
فرمانده ما شهید سید محمد زینال الحسینی به آموزش بچه های تخریب خیلی بها میداد و تا برایش یقین حاصل نمیشد که یک نیروی تخریبچی آموزشها رو خوب فرا گرفته او را برای عملیات نمی فرستاد.در آموزشها برای نیروهای جدید آنقدر سخت میگرفت ......
ادامه ...
فرمانده مقدس ما...
....حاجی رنگش عوض شد مثل همه وقت هایی که نسبت به بیت المال بی توجهی میدید و رگهای گردنش متورم میشد..با عتاب رو به من کرد و گفت:برادر!!! این وسیله برای بیت الماله...برای من نیست که هرکاری دلم بخواد بکنم .
ادامه ...
مرکب بهشتیان
رزمندگان این گردان آدم های ورزیده ای بودند ... آنها پای پیاده در حالیکه مقدار زیادی مهمات و آذوقه بار قاطرها بود چندین کیلومتر طی میکردند تا به خط مقدم برسند و در این مسیر خطرات زیادی را به جان میخریدند
ادامه ...
از دژ شلمچه تا گلزارشهدای همدان
آسمان روز 19دی ماه که روشن شد دیگر دژ شلمچه تسخیر شده بود و در معبر حضرت زهرا(س) اسکله ل10 سیدالشهداء(ع) استقرار پیدا کرد و بچه های تخریب مشغول جمع آوری پیکر مطهر غواصان شهید از داخل موانع و از کنار خاکریزها شدند
ادامه ...
شهیدان عملیات والفجر2
شهدای تخریبچی شهید در عملیات والفجر۲ محمدحسن بيگي - حسين خلجي- قربانعلي شوريابي- احدكريملو- علي اكبرنصيري- ناصروهابي- احمدرضاهدايتي بعضی از تصاویر رزمندگان تخریبچی را در عملیات در ادامه مطلب ببینید
ادامه ...
فرمانده خوش اخلاق شهید حاج ناصر اربابیان
هنوز فروردین 67 به نیمه نرسیده بود که دشمن مقر گردان تخریب در شهر بیاره عراف رو بمباران شیمیایی نمود و تمام بچه های گردان و شهید ناصر که فرمانده بچه ها بود به شدت مصدوم شدند . او از ناحیه چشم ، پوست و ریه به شدت آسیب دید و در بیمارستان لقمان و بقیه الله تهران بستری شد
ادامه ...
فرمانده دوست داشتنی
وقتی جلو میرفتیم برای عملیات نصر ۴ دوست نداشتم با سید رو در رو بشم چون بینمون شکر آب شده بود .دیدم درب سنگر ایستاده سریع رد شدم که سوار ماشین بشم..اما صدام زد : برادر جعفر.. خودم رو به نشنیدن زدم ..اما برای بار دوم هم صدا زد..برادر طهماسبی..دیگه مجبور شدم رفتم سمتش .
ادامه ...
یک شهید وسه مزار
پدر شهید میرزازاده سووال کرد که برادر ، مگر یک شهید چند تا پای راست داره!!!! و محمد رضا هم با بغضی که در گلو داشت جواب داد.حاج آقا ...آخه از شهید شما و شهید احدی و شهید ملازمی در اون تاریکی شب.......
ادامه ...
هفت تن آل صفا
داخل میدان مین شدم و در مسیری که بچه ها مین کاشته بودند شروع کردم دویدن ، هوا خیلی تاریک بود نمیشد جایی رو دید فقط بوی باروت ناشی از انفجار میومد...همینطور که میدویدم داخل یک چاله افتادم دشمن هم با چند تا منور خط رو روشن کرده بود......
ادامه ...
میخواهم گمنام بمانم
....گفتم مجتبی پلاک جنگی گرفتی؟؟؟...گفت پلاک نمیخوام!!!....گفتم داداش ، اگه یه طوری شدی ما از کجا پیدات کنیم.....گفت میخوام گمنام باشم ..میخوام اثری از من رو زمین نمونه....دیدم هرچه اصرار میکنم حرف خودش رو میزنه...گفتم داداش لااقل پلاک منو با خودت ببر ...خانواده بعدا اذیت می شوند تو می خواهی پدر و مادر اذیت بشن ..
ادامه ...
فرمانده عارف
برای شناخت حاج عبدالله ابتدا باید حال و هوای بچه های تخریب رو توی جنگ شناخت.یک تخریبچی باید در قله معنویت قرار میگرفت تا اینکه بتواند رزمنده ها رو شب عملیات به سلامت از میدون مین عبور بدهد.و عبدالله نوریان فرمانده یک چنین آدمهایی بود...
ادامه ...
وقتی روضه‌خوان امام حسین تخریب‌چی می‌شود
خبرگزاری فارس: در کل مداحان در زمان جنگ دو دسته بودند. یک دسته کسانی که به عنوان تبلیغ رزمی به جبهه می‌آمدند یا به عنوان بازدید ازجبهه حضور داشتند و وظایفشان برگزاری دعای توسل و دیگر برنامه‌ها و عزاداری ها بود و دسته دوم هم خونندگان گردان‌ها و واحدهای عملیاتی هستند.
ادامه ...
رسول رفیق همه
نمیدونم چه کسانی این نوشته رومیخونند اونها هم حال منودارند.؟؟رسول رومیشناسند یانه؟ رسول به ظاهر سال 1345 در کرج بدنیا اومد ودر گلشهر زندگی کرد ....رسول از وقتی خودش رو شناخت دیگه بندگی کرد و خوب هم بندگی کرد.جوونهای گلشهرکرج خیلی هاشون رسول رو نمیشناسن . آهای نوجوونهای 16 ساله ، رسول هم سن شما بود رفت جبهه...و تو جبهه مونده گار شد...
ادامه ...
زفرعلی...آی زفرعلی
این روزها مصادف با سالگرد کسی است که همه وجودش جیگر بود..با توجه به توانمندی بالاش در عملیات و زدن معبر خیلی متواضع بود.شهید بی شیله پیله غلامرضا زعفری از علمداران گردان تخریب لشگرده سیدالشهداء(ع) بود هر کجا به وجودش نیاز بود نه نمیگفت.یک روز به عنوان نیروی خبره گشت وشناسایی ویک روز به عنوان مسوول تدارکات ویک روز هم مسوول زاغه مهمات .....اونقده دوست داشتنی بود که همه بچه های گردان زود باهاش دوست میشدند
ادامه ...
Skip Navigation Links

الوارثین

پایگاه اظلاع رسانی دفترمقام معظم رهبری

گردان تخریب لشگرده سیدالشهداء(ع)

رزمندگان اطلاعات عملیات لشگرده سیدالشهدا

سپاه سیدالشهداء(ع) استان تهران

هیئت رزمندگان لشگرحضرت سیدالشهداء(ع)

رزمندگان تیپ نینوا-ل10س

گردان حضرت زینب سلام الله علیها

گردان قمربنی هاشم علیه السلام

رزمندگان گردان زهیر

رزمندگان گردان مهندسی ل10

رزمندگان گردان حضرت علی اکبر(ع)

خانه شهید(گلزارشهدای بهشت زهراء(س)

شهدای تخریب سبزوار

گردان تخریب اراک

مجمع ایثارگران تخریب فارس

رهروان شهدای تخریب(استان فارس)

رزمندگان تخریب لشگر27

مداحان شهید استان تهران

مخایرات لشگر10

گردان حضرت قاسم(ع)

اردوگاه شهدای تخریب

مجمع پیشکسوتان واحد تخریب

سایت گردان حضرت قاسم علیه السلام

تخریب لشگر21 امام رضا(ع)